تبلیغات

قالبساز سارا

❄دنیای السا❄ - داستان سیندرلا و رو به رو شدن آن با السا !!!
❄من یه جلساییم یِه جلسایی خاص❄

داستان سیندرلا و رو به رو شدن آن با السا !!!

یکشنبه 23 فروردین 1394 01:32 ب.ظ

نویسنده : غزل جون
ارسال شده در: همه مطالب ،
کمپانی جلسایی با کارگردانی  غزل جون تقدیم می کند :  روزی از روز ها در قصری بزرگ دختری به نام سیندرلا زندگی می کرد . او یک مادر ناتنی داشت . سیندرلا صبح تا شب کار می کرد :  و کار می کرد تا یک روز دعوت نامه ی از یک قصر سلتنتی آمد ولی مادر سیندرلا او را نبرد . سیندرلا غمگین شد و یک دفعه سرمایی آمد در خانه . او در را باز کرد و دید که ... وای تو دیگر کی هستی ! :  من السا هستم . صدای گریه ات میامد من میدانم که تو به جشن نرفته ای و حالا من تو را می برم . السا به او لباسی زیبا داد : یک عالمه لباس . سیندرلا لباسی صورتی نتخاب کرد :  او زیبا و زیبا شد از السا تشکر کرد . السا گفت من که کاری نکردم حالا سریع برو . ولی با چی . یکدفعه السا چنان سورتمه ای با گوزن یخی درست کرد که دهان سیندرلا باز ماند :  سیندرلا سریع رفت و .......... خوب بچه بقیه داستان را بعدا می نویسم . خسته شدم  امید وارم رازی باسید 


نظرات : نظرات
تاریخ ارسال: یکشنبه 31 خرداد 1394 09:01 ب.ظ